خلاصه داستان
بزن بری تا تو استریم بازی من دزد نیستم با حجت استراتژی ببینیم داستان از چه قراره و چرا من دزد نیستم؟! داستان بازی ایرانی بازی من دزد نیستم ۱ از این قرار است که فرامرز نامزدی دارد به نام نازی که قرار است با آن ازدواج کند به همین دلیل به تهران سفر میکند و در بقالی دایی خود مشغول به کار میشود و او که چند ماه پیش از ساختمان ۴ طبقه به پایین افتاده و پاهایش شکسته است که فرامرز مجبور است و قالی دایی خود را به چرخاندن و شبها در آنجا بماند. اما نامزد او نازی که از غر زدن پدرش خسته شده فرامرز زنگ می زند و می گوید که هر چه زودتر بیاید و عروسی اش را بگیرد و از این بلاتکلیفی نجات یابد فرامرز که در اوضاع مالی خوبی به سر نمی برد به نازی می گوید که نمیتواند عروسی را بگیرد و باید صبر کند تا بتواند یک پول رهن خانه را جور کند تا بتواند به وسیله آن با نازی ازدواج کند. نازی هم فرامرز را تحت فشار می گذارد زود باید عروسی اش را بگیرد یا حداقل شغل خود را عوض کند تا پول بیشتری بگیرد تا به وسیله آن بتوان خانه را کرده و با آن عروسی کند از اینجاست که ماجرای اصلی بازی من دزد نیستم آغاز میشود و فرامرز که از دوری خسته شده است با دوستش یاور سر از قبرستان در می آورند...


دیدگاهها